تبليغاتX
قاف
 

" بهار زرد "                    این غزل در تاریخ ۳۱/۳/۸۲ سروده شده است

پیراهن خاکستری ، عینک ، نگاهی سرد

آشفته مو ، بی حوصله ،لبخند می زد مرد

با حرفهایی روشن از جنس تن خورشید

هر روز می آمد دلم را زیر و رو می کرد

دنیای من پر می شد از عطر نفسهایش

با خود نسیم عطر باران خورده می آورد

کم کم ولی شیرینی آن روزها جان داد

در طعم تلخ عصر غگین بهاری زرد

وقتی که در بهت خیابان سیب سرخی را

دستان من تقدیم دستان قشنگش کرد

رنجید  از من رفت ، توفان شد و گم کردند

تصویر  چشمان نجیبش را غبا ر و گرد

فریاد کردم  هر  چه می خواهی همان باشد!

گفتم که باشد ، هر چه می خواهی  همان ، برگرد

من بودم و من در خیابانی  سیاه از دود

با مردهای مرده ، زنهای  کبود از درد

خون گریه می کردم و گم می شد  صدای من

در زوزه های رخوت آلود سگی ولگرد

من گریه می کردم ولی می دیدم آن سوتر

 مثل همیشه باز هم لبخند می زد مرد


 

نوشته شده توسط الهام امین در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 7:43 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


چندی پیش روزنامه مردم  مشهد " شهر  آرا " در صفحه ادب و هنرش  مصاحبه ای را با من ترتیب داد که برای شخص من این مصاحبه جالب بود. مشروح این مصاحبه را دز زیر می خوانید:

شهر  آرا : از خودتان بگویید ؟ در  صبح دوشنبه چهارم تير 1358 در بيمارستان  مادر  در  خيابان كوهسنگي مشهد متولد شدم. پدرم كارمند  دادگستري  و  مادرم معلم بود و من فرزند نخست  خانواده اي  بودم  كه پس از  من چهار  فرزند ديگر در  آن متولد شد . تا سال 1368 در خاستگاه اجدادي ام گناباد زيستم و پس از  آن همراه خانواده زندگي در  مشهد را آغاز  كردم. كودكي را روي رنگين  كماني از  شعر  و بازي و هيجان  سر خوردم و باليدم  تا در شانزدهمين يا هفدهمين سال زندگي ، سرودن را به طور جدي  تجربه كردم . با علاقه و عشق بسيار، تحصيل در دانشگاه را در رشته علوم سياسي دانشگاه اصفهان آغاز  كردم و پس از آن نيز در يكي از گرايش  هاي  همين رشته تحت عنوان مطالعات منطقه خاورميانه در دانشكده روابط بين الملل وزارت خارجه  در  مقطع فوق ليسانس پذيرفته  و در  سال 1385 از آن دانشكده به عنوان دانشجوي ممتاز فارغ التحصيل شدم. در  سال 1382 پس از طي مراحل آزمون به استخدام سازمان صدا  و سيما در آمدم  و هم  اينك نيز به عنوان  سردبير تحريريه معاونت اطلاعات و اخبار  اين سازمان مشغول به فعاليتم . عشق به شعر  و سياست از  نوجواني تا امروز در من شعله مي  كشد  و همين عشق ، شريك بهترين روزهاي زندگيم  را ، همسرم را كه خبرنگار خبرگزاري  جمهوري اسلامي است در سال  1383  به من بخشيد و اكنون نيز پسري  حدودا سه ساله به نام سجاد دارم كه خداوند روزي صد بار  زيباترين هديه  اش را در لبخند  او به من مي بخشد . افزون بر  كار  در صدا و سيما ، مدتي است  مدرس  دانشگاه جامع علمي كاربردي در رشته خبرنگاري  هستم . در همه اين سالها شعر، چون دوستي مهربان  همراه من بوده است. كسب مقام دوم جشنواره سراسری  شعر  دانش آموزي  و مقام نخست شعر  دانشجويي كشور  در سالهاي 76 و  78  و كسب  مقام اول جشنواره هاي سراسری  چون طريق جاويد( سال  81) ، شبهاي  شهريور( سال 83 )  و  جشنواره منطقه اي شعر  و نثر عاشورا ( سال 87) از  ديگر موقفقيتهاي من در اين حوزه بوده است.  وبلاگي  ادبي با عنوان " قاف  " دارم و  هم اكنون نيز  مجموعه اي از غزلها ، چهارپاره ها ، مثنوي ها و رباعيها و دو بيتي هايم تحت عنوان " شالي  از  شكوفه "  زير چاپ است كه  به زودي روانه بازار مي شود.

 به حیث موسیقی  شعر شما تابع نظام موسیقیایی کلاسیک است سرودن  در قالب مسمط  - اوزان طولانی و غزل  .. نظرتان  در مورد جایگاه موسیقی در شعر چیست؟  موسيقي عمود محكمي است كه شعر بر  آن تكيه كرده است و اگر نباشد به نظرم  بناي شعر سر فرو  ريختن خواهد داشت. شعر را بدون موسيقي نمي توان تصور  كرد. حتي در شعر سپيد هم موسيقي در لابلاي كلمات جاري  است. بي ترديد مرز شعر  و نثر را موسيقي مشخص مي كند.

نظرتان راجع به جریان های ادبی نو چیست؟ راجع به جریان   پست مدرن؟ وسوسه نشده اید  ناخنکی بزنید و تجربه کنید ؟ هيچوقت وسوسه نشده ام. به دو دليل: يكم آنكه  شعر زبان روح آدمي است و روح من هيچگاه نتوانسته و  نمي تواند به زبان پست مدرن حرفهايش رابزند. خوب يا بد ، شعر پست مدرن هيچوقت چندان جاذبه اي برايم نداشته است و دوم آنكه شعر افزون بر آنكه زبان روح آدمي است ،‌ بايد زبان مردم زمانه نيز باشد و من معتقدم كه جريان هاي ادبي نو و به ويژه جريان پست مدرن هنوز نتوانسته اند زبان  مردم زمانه ما  باشند، هر چند طرفداراني  دارند. اين حقيقت روشن كه  همه ما  هنوز در غالب  عرصه هاي زندگي ،  از سنت  نرسته ايم و با مدرنيته  در  جداليم ، پست مدرن  را جرياني زودرس مي نماياند.

 در شعری سروده اید " پرندگان همه می دانند که عشق رمز پریدن هاست ؟  " رمز پرواز در آسمان ذهن شما چیست؟ آن زمان كه اين غزل  را سرودم ، يعني حدود 10 سال پيش گمان مي كردم كه فقط عشق رمز پريدن است و حالا پس از 10 سال بر اين عقيده ام كه عشق به تنهايي  براي پريدن  كافي نيست ، پريدن  بال  مي خواهد و بال براي هر كسي مي تواند معنايي داشته باشد. اينكه رمز  پريدن در ذهن من  چيست مهم نيست ، مهم اين است كه من هنوز  هيچ امكاني براي پريدن ندارم.

 معدود کارهای سپیدی که سروده اید با تصاویر روشن و بدیع کار های زیبا و موفقی بوده اند چرا کمتر در این قالب کار می کنید؟ پس از همسرم كه عموما مرا تشويق مي كند ، شما اولين كسي  هستيد كه مي گوييد كارهاي سپيد من  كارهاي  موفقي بوده  است. از اين اظهارنظرتان ذوق زده شدم ، چون خودم هنوز چنين احساسي ندارم و براي همين به قول شما كمتر در اين قالب كار  مي  كنم  و نيز به همين دليل هيچگاه سروده هاي سپيدم  را در هيچ محفلي  ارائه  نكرده  ام . ضمن اينكه به طور  ناخودآگاه اولين جرقه هاي شعر در ذهن من عموما به شكل موزون  روشن مي شود. ولي بسيار  به سپيد گفتن علاقمندم. دنياي  خوب و آرامي دارد. اين تشويق  شما را جدي مي گيرم و خدا بخواهد بيشتر به سپيد خواهم پرداخت .

در وبلاگتان  شعری از سیف فرغانی آورده اید شور عدالت خواهی و دغدغه های متعالی انسانی کلامتان کدام رسالت را در شعر برای شما ایجاب می کند؟ من جز  كساني  هستم كه به هنر براي اخلاق معتقدند ، نه به هنر براي هنر . هنر هر چه باشد، شعر  يا نقاشي يا سينما  اگر رسالتي براي خود متصور نباشد ، چيزي كم دارد. كساني كه با  روحيات من بيشتر آشنايند ، مي دانند كه من بيش از آنكه دغدغه هاي شعري  و ادبي داشته باشم ، دغدغه  هاي سياسي و اجتماعي دارم . اما متاسفانه شعرم كمتر  آينه اين دغدغه هاي بسيار  جدي است. شايد علتش همين باشد كه شعر را جدي نگرفته ام.يعني  اينكه  شعر بر همه ابعاد زندگي من سايه نيفكنده  است. شعر براي من هميشه ساعت تنفس است.اما شعرهايي هم دارم كه اين دغدغه ها تمام قد در  آن ايستاده اند.

با توجه به رشته تحصیلی تان بفرمایید اوضاع اجتماعی و سیاسی هر دوره و عصری چه تاثیری بر اشعار شاعران دارد ؟ خود شما چقدر تاثیر گرفته اید؟بررسي دوره هاي  ادبي مختلف  به لحاظ  تاريخي ،  نشانگر آن است كه اوضاع سياسي و اجتماعي عموما شعر هر  روزگار  را بسيار تحت تاثير قرار داده  است و نمونه هاي روشن بسياري  در اين باره موجود است. همين قصيده شكوهمند سيف  فرغاني  شاعر قرن هفتم و هشتم  هجري با مطلع " هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد ... هم رونق زمان شما نيز بگذرد  " كه من در  وبلاگم آورده  ام  ، واكنش مقدس اوست به سلطه مغولان بر ايران . شعر  بزرگي چون حافظ نيز  آيينه تمام نماي عصر  اوست و همچنين شعر  عصر بازگشت كه متاثر است از  وقايع انقلاب مشروطه و نهضت آزاديخواهانه ملت ايران. جريان شعر پس  از انقلاب  و  دفاع مقدس هم نمونه برجسته اي از اين تاثير است. حتي جنبش اصلاحات  نيز در سالهاي  اخير فصلي جديد را در  ادبيات  ما  گشوده و وا‍ژه ها و مفاهيمي  تازه   را به  آن وارد  كرده  است. من هم فرزند انقلابم و با انقلاب پا به عرصه هستي  نهاده و با  آن  باليده ام و از اين جهت زبان و محتواي  شعر من مانند  بسياري از  شاعران هم روزگارم ،  بسيار تحت تاثير شرايط  سياسي  و اجتماعي  بوده  كه در  آن  زيسته  ام. چه بسا اگر  در شرايط تاريخي ديگري زندگي مي  كردم  ، شعر من حال  و هواي متفاوتي  داشت.

ساختار مسلط بر شعر امروز چه ساختاری است ؟ساختار سیاسی ، اجتماعی ، ؟ شاید هم اقتصادی؟ منظورتان را درست نمي فهمم .اگر منظورتان اين است كه شعر  امروز ايران تحت تاثير چه ساختاريست ، بايد بگويم همه اين ساختارهايي كه شما گفتيد از  يكديگر  متاثر  است  و در  واقع يكيست . شرايط  اقتصادي  و اجتماعي  هر  جامعه اي تحت تاثير شرايط سياسي  ان است و از  اين جهت شعر  امروز ما قطعا تحت تاثير  همه اينهاست. اما اگر منظورتان اين است  كه محتواي  غالب  بر شعر  امروز ايران بيشتر  سياسي است  يا اجتماعي  و اقتصادي ، من محتواي  مسلطي نمي بينم. شايد عيب  از  نگاه  من است.  اما  گمان مي كنم كه اين هم به علت شرايط تاريخي  خاصي است كه ما در آن قرار داريم. در  جوامعي چون ايران  كه در دوره گذار  از سنت به مدرنيته قرار دارند، سير تحولات سياسي  و اجتماعي  بسيار سريع و شگفت انگيز  است و شايد همين مسئله سبب  شده است  كه شعر  امروز ايران نيز محتواي  غالبي نداشته نباشد.

برویم سراغ شعر مشهد آیا امروز ما شاعرانی داریم که در آینده بشود از آنها به عنوان افق های شعر خراسان یاد کرد؟ به طور قطع چنين است. من حتي  مي توانم نام ببرم. اما حقيقتي تلخ وجود دارد و آن اين است كه فرصت براي همه برابر  نيست. از  يكسو فرصت رقابت براي ماندگاري  بيشتر به نفع شاعران پايتخت نشين است . بسياري  از  كساني كه امروز در شعر ايران صاحب نام هستند ، اگر در شهرهاي خودشان مي ماندند و راهي تهران نمي شدند ، بعيد مي دانم نامشان بزرگ مي شد. از سوي ديگر حتي در پهنه خراسان ، نيز فرصت ها يكسان نيست.متاسفانه شعر هم مانند بسياري از بخشهاي  جامعه  گرفتار تيولداري  است.  تلخ يا شيرين ، حقيقت اين است كه امروز بعضي فرصتهاي رشد در  اين عرصه  ، سندي  است كه به نام برخي افراد يا گروههاي  خاص ثبت شده است و گرنه شعر  خراسان امروز بالنده  تر  از  هميشه ، رو به حركت است. اگر چه وضع مجامع  ادبي ما چنين چيزي را نشان نمي دهد ، اما  استعدادي شگرف در اين زمينه  وجود دارد و ما زنان  و مردان  بسياري  داريم كه مي تواند نامشان به حق ماندگار و شعرشان در آينده ،  خورشيد تارك شعر خراسان باشد.

شعر شما چقدر تصاویر زنده ای از زندگی خودتان است؟ شعر من تاريخچه زندگي من است. اين واقعيتي است كه خودم بيش از همه بر  آن واقفم و آن را درك مي كنم.

 ترجمه های  آثار ادبی و مخصوصا شعر چه ضرورتی دارند خود شما با آثار ترجمه چقدر آشنایی دارید؟ شكي نيست كه ترجمه  ، همواره نقش بسياري در تبادل  ، پويايي و ماندگاري فرهنگ ها دارد. من شخصا به شعر  ترجمه علاقمندم و كم و بيش  و به صورت پراكنده در اين زمينه  مطالعه كرده ام .اما معتقدم مترجم شعر ، بايد شاعر باشد . در غير اين صورت شاعرانگي شعر،  تحت تاثير فن ترجمه قرار  خواهد گرفت و اين رسالتي ديگر است براي شاعران . از  آنجا كه من علاقه فراواني به زبان آموزي و  آشنايي نسبتا مناسبي با زبان انگليسي دارم ، از سالها پيش علاقمند به فعاليت در  اين حوزه بوده ام كه تا كنون ميسر نشده است  و اميدوارم روزي اين هدف محقق  شود.

حجم وسیعی از کار های شما در قالب  ادبیات آیینی اتفاق افتاده  کدام دغدغه نگاه شما را به این سمت و سو کشیده است؟ اين مسئله يكي از همان تاثيراتي است كه در يكي از  پرسشهاي شما مطرح شد . تاثير شرايط سياسي  و اجتماعي بر شعر.بي ترديد ، انقلاب اسلامي كه من همپاي آن بزرگ شده ام ، بر تحكيم حضور ادبيات  آييني در عرصه كلي ادبيات معاصر نقش بي نظيري  داشته است. از سوي ديگرمحيط تربيتي  و خانواده اي كه در  آن پرورش يافته  ام نيز در اين زمينه بسيار  تاثير گذار بوده است.عشق ، شيفتگي ، ارادت ، اخلاص و محبت به آستان آسماني خاندان رحمت آن چيزي است كه من در  لحظه لحظه زندگي شخصي ام با تمام وجود احساس كرده ام، البته به اندازه ظرفيت محدود وجود  خودم  و اين احساس قطعا  تحت تاثير خانواده در  من شكل گرفته و در  شعرم نمود يافته است.

و در  پایان اگر حرفی مانده است ؟ در  پايان مي خواهم در  اين فرصت فراهم ، سر تعظيم فرود آورم در مقابل پدر  و مادرم  كه هريك به نوعي زمينه را براي  موفقيت و بالندگي  من فراهم كردند. پدر و مادري كه سادگي و  مهرباني شان براي من ميراثي گرانسنگ و  جاودانه است و نيز  همسرم  كه شريك  شاعرانه ترين روزها و همراهي  صبور ، فهيم و بزرگوار و نقطه روشني از اميد  در همه  مراحل  زندگي ام بوده و هست و بسيار مرا در اين عرصه تشويق مي كند و نيز  مي خواهم يادي  كنم از  شادروان استاد ذبيح الله صاحبكار  كه بسياري  از  شاعران جوان اين شهر چون من ، شكفتگي شعرشان را مديون آفتاب بلند مهرباني و توجه  اويند و ياد او در دلهاي  ما  جاودانه است.


 

نوشته شده توسط الهام امین در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 4:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse