این غزل را مدتی  پیش ...بگذریم...

"یادگاری ز روزهای نفیس "

 چون درختی که سالهای  مدید ، ایستاده است در مسیر  باد

چون بهاری که می رسد از  راه ، کوله بارش پر از  گل و شمشاد

مثل باغی صبور در بوران ، مثل سروی  بلند در  طوفان

مثل یک چشمه آب در قحطی ، روشنی بخش و روشنایی زاد 

یادگاری ز روزهای نفیس ، یادگاری عزیز و بی مانند

گرچه دور  از  نگاهمان بوده است ، هرگز اما نرفته است  از  یاد

آی نقاش  نقشهای  نجیب ، طرحی  از  نو بزن به بوم امید

آی معمار مهربان برخیز ، خانه ویران شده است از بنیاد

خیز و رهوار  را  مهیا کن ، این سکوت غریب را بشکن

ما  تو را مرد راه می دانیم ، مردی از جنس حرکت و فریاد

میر مایی  و ما کنار توایم ، چشم بر راه نو بهار توایم

گو  زمستان بتاز بر این دشت ، یار با ماست هرچه بادا باد

 


 

نوشته شده توسط الهام امین در جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 6:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت