
با صبا در چمن لاله سحر می گفتم که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
نوشته شده توسط الهام امین در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 1:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
و چهل روز گذشت از روزی که تو رفتن را بر ماندن و آسمان را بر زمین و رفتگان را بر
ماندگان ترجیح دادی .چهل روز گذشت که حنجره شور انگیز تو خاموش است و ما سر
در گریبان غمی جانسوز حیرت و ناباوری را تجربه می کنیم..

"در آتش درد "
آرام بگیر مرد شاعر آرام بگیر لحظه ای چند
از این همه دردها رها شو از این تن خسته رخت بر بند
آرام بگیر تا ببینی این شعله که در تو گر گرفته است
انگار سر فرو کشش نیست پیمانه خویش پر گرفته است
شاعر همه وجودت آتش چشمان تو بغض ، نام تو درد
بی تاب چو نعره های طوفان آرام بگیر لحظه ای مرد
آرام بگیر تا نسوزد این شعله تمام هستیت را
غافل بشوی گرفته در دست این مست زمام هستیت را
آری همه غمم همین بود این شعله تو را به کام گیرد
تا آنکه نفس بماند او را خاکستری از تو وام بگیرد
دیدیم و شد آنچه بیم آن بود آمد خبری برای مردم
شاعر همه چیز خویش را سوخت در آتش دردهای مردم
نوشته شده توسط الهام امین در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 4:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند
نوشته شده توسط الهام امین در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 6:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
"میعاد"
سرشارم از تغزل و سرشارم از صدا
حس می کنم نشسته همین دور و بر خدا
حس می کنم که بر دلم آیینه می وزد
این روشنای کیست که بر سینه می وزد ؟ !
سر می دهم به نام تو آواز دیگری
دف می زند میان گلویم قلندری
آنگونه دف که چشم حسودان شهر کور
دف می زند که باز برقصاندم به شور
پیچیده است مستی انگور برتنم
عطر هوای صبح نشابور بر تنم
بر این کویر مژده مهمان رسیده است
گویا دوباره نوبت باران رسیده است
هر بار تار حنجره ام را تکانده ام
تنها به شوق نام تو آواز خوانده ام
گل می دمد ز رایحه عشق بر لبم
خورشید می چکد ز بلندای هر شبم
امشب ترانه خوان غزلهای کیستم
حس می کنم که شاعر این شعر نیستم
حس می کنم کسی است که در من نشسته است
در را به روی هر چه به جز خویش بسته است
امشب دوباره فرصت مستی فراهم است
این خانه ، خانه نیست ، بهشت مجسم است
رو کرده ام به سمت بهاری که پیش روست
بی تاب گشته ام به قراری که پیش روست
نور از چراغ روشن باران گرفته ام
از چشمهای مست کسی جان گرفته ام
باور کنید حس غریبی است در تنم
حس می کنم که حاکم این آسمان منم
حس می کنم خداست که در من نشسته است
در را به روی هر چه به جز خویش بسته است
حس می کنم که آینه حیران من شده است
حس می کنم که کعبه مسلمان من شده است
امشب نه در کنار من و نه مقابلم
امشب حلول کرده خداوند در دلم
در من حلول کرده که طوفانیم کند
مست از شراب سرخ پریشانیم کند
غرق شکوفه های قشنگ شکفتنم
روییده است باغ گل سرخ بر تنم
حس می کنم بهشت همین جاست در دلم
گل داده دشتهای جهان در مقابلم
در من بهار ها به تماشا نشسته اند
آیینه دارها به تماشا نشسته اند
اینک خدا ! منم که به میعا د آمدم
از هر چه بند غیر تو آزاد آمدم
اینک خدا درخت منم ، آتشت کجاست ؟!
با من بگو نوای خوش و دلکشت کجاست
با من بگو که وادی عشق است این سرای
با من بگو که کفش درآرم ز هر دو پای
شعری بخوان که شور بریزد به جان من
حال و هوای طور بریزد به جان من
حرفی بزن که شعله برانگیزد از دلم
پیغمبری به امر تو برخیزد از دلم
یک عمر بی نشان و غریبانه زیستم
با من سخن بگو که بدانم که کیستم
امشب خدا حلاوت پرواز در من است
شوقی شبیه لحظه آغاز در من است
هر چند جام چشم تو مست عنایت است
یک جرعه از خمار تو ما را کفایت است
امشب به کفر من همه ایمان بیاورید
سر خواستم اگر ز شما جان بیاورید
امشب نه در کنار من و نه مقابلم
امشب حلول کرده خداوند در دلم
فردا طلوع می کند از آستین من
صبحی که هست معجزه راستین من
دف می زنند در دل من صوفیان شهر
بر دار می زنند مرا در میان شهر
از آسمان به سمت دلم نور می وزد
از دور دست آینه منصور می وزد...
نوشته شده توسط الهام امین در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 2:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
میلاد امام مهربانی حضرت علی بن موسی الرضا (ع) خجسته باد
قسم به خاک عزیزت که زادگاه من است
همیشه سایه آقاییت پناه من است
به هر کجا که روم گنبد طلایی تو
ستاره شب و خورشید صبحگاه من است
نوشته شده توسط الهام امین در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 10:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام
در صبح روشن دوشنبه ای در گرمای تموز سال 58 خورشیدی بر دنیا گریستم.
کودکانگیم را روی رنگین کمانی از بازی و شعر و هیجان سر خوردم و بالیدم تا 17 سال بعد
- بهار بود یا زمستان نمی دانم - نخستین لحظه های ناب سرودن را تجربه کردم.
نوجوانی و جوانیم را عشق به شعر و سیاست پر کرد ، عشقی که همچنان در من شعله
می کشد.
عشقی که بزرگترین تکیه گاه روزگارم و شریک شاعرانه ترین روزهای زندگیم را به من بخشید.
28 سال پس از نخستین گریستن ، خداوند زیباترین لبخندش را در دستان معصوم کودکی شیرین
به من هدیه داد و مرا به نام "مادر "- دل انگیزترین نام عالم - مفتخر کرد.
و این روزها که از فرط مشغله های روز مره از همه محافل و نشستهای شاعرانه بریده ام، پا در دنیای مجازی نهادم تا شاید فرصتی باشد برای شنیدن و خواندن. فرصتی برای تازه شدن و نام این فرصت نو را "قاف " نهادم که به قول صاحبدلی حرف آخر عشق است و قله همه آرمانها و
آرزوها و سری از اسرار حضرت حق در آسمانی ترین کلام.
فهرست اصلی
دوستان
علیرضاقزوه
جوادکلیدری
سپاهی یونسی
ادبستان
نرگس برهمند
محمدکاظم کاظمی
فریماه رضا زاده
اطهر سید موسوی
محمود اکرامی فر
سما تفقدی
تازه های ادبی
مصطفی پورنجاتی
سایت فروغ فرخ زاد
سایت محمد علی بهمنی
وبلاگ مرحوم حسن حسینی
کیمیا تاج نیا
صبا رهگذر
فراخوان های ادبی
انجمن شاعران ایران
سعید بیابانکی
علیرضا سپاهی لایین
سایت قیصر امین پور
سید عبدالحمید ضیایی
جمیله کراماتی
مهری جهانگیر
مهدی تقی نژاد
مصطفی محدثی خراسانی
پیوندهای روزانه
سایت امروز
مشهد شهر بهشت
صادق ذباح (عکس)
حمیدحامدی
محسن بخشنده (عکس)
کامیار اسماعیل پور
وحید عدالتی
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
ایستگاه
استانداری خراسان رضوی
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY