تبليغاتX
 قاف
 

دو غزل به مولایم علی بن موسی  الرضا

نوری دمید برف شب کوچه  آب شد

بادی وزید سقف زمستان  خراب  شد

دست زمین به دامن هفت آسمان  رسید

باران  گرفت و دست دعا مستجاب  شد

 باران  گرفت و  گل به  تن خاک  جامه دوخت

باران  گرفت  و  قطره به قطره گلاب شد

مردی  میان  آینه ها  جلوه  کرد  و بعد 

آیینه  در  حرارت عشقش  مذاب  شد

صد باغ  از  ترنم  نامش  به  گل  نشست

انگور  در پیاله چشمش  شراب شد

برخیز صبح هشتم عالم  طلوع کرد

دستی بکش به پنجره ها آفتاب شد

.........................................................

بر این  کویر پریشانی  ببار آیت رحمانی

ببار  تا  که بروید گل از  این  کویر پریشانی

تو آن  بهار دل  انگیزی که  در کلام نمی  گنجی

تو آن  درخت  شکوفایی  همیشه گرم  گل  افشانی

ببار رحمت  سبزت را به  ما  که خسته پاییزیم

به ما که داغ غمت ر ا سرخ نهاده ایم به پیشانی

فرشتگان خدا اینجا به پای بوس تو می آیند

کبوتران به ثنا خوانی ،  به شوق گریه پنهانی

من  آهوانه به درگاه  تو سر  نهاده ام  ای مولا

میان این همه بی مهری مرا به  خویش نمی خوانی

ز اشک و  عاطفه لبریزم ، به عشق  وشعر و غزل دلخوش

مرا به  شعر ببخش آقا ،  به این ترانه بارانی

 

 


 

نوشته شده توسط الهام امین در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 1:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


حرم امام رضاحرم امام رضاصبح هشتم

نوری دمید برف شب کوچه آب شد























 

نوشته شده توسط الهام امین در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 10:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


گل(۲)

هر چند زمین شکفتن آغاز کند

عیسای بهار قصد اعجاز کند

گلها همه شرم کرده لب می بندند

وقتی  گل  من  به  خنده  لب باز  کند


 

نوشته شده توسط الهام امین در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 6:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


گل(۱ )

سرمست نگاه  مهربانت ای  دوست

دل بسته ابروی  کمانت ای دوست

یک غنچه  بخند  تا  در  آغاز  بهار

گل بشکفد از گل دهانت ای دوست

 


 

نوشته شده توسط الهام امین در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 6:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دو تکه  ابر  خیس

آ ن دو تکه  ابر تیره  را دلم ، در  بهای آسمان  نمی دهد

هر چه هست و نیست  از شما ، دلم  آن دو را  به دیگران نمی دهد

آن دو  ابر از  آفتاب خوشترند  از  هر آنچه نور هست و روشنی

در  برابر دو  تکه ابر خیس ، عشق قدرت بیان نمی دهد

سر به شانه ام گذار و گریه  کن ، من شبیه  اشکهات خسته  ام

خسته  از سرابهای پیش رو ، راه  را  کسی نشان نمی دهد

گریه کن ببار مثل ابرها ،  من به  اشکهات غبطه  می خورم

این ستاره های شبچراغ  را  روزگار رایگان  نمی دهد

شب گذشته است و در  کنار تو  کوچه مثل صبح عید روشن است

من به عمق چشمهات می روم بوی قلب مهربان نمی دهد

خسته ای تو  آشنا  مرا  ببخش آنقدر  نگفته  هست  در دلم 

خواستم به عشق دعوتت  کنم ، گریه ام  ولی امان نمی دهد


 

نوشته شده توسط الهام امین در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 6:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


پرنده

ببال بر پر پروازت ، پرنده می چکد از بالت

پرنده می  شوم از  شوقت ، به اوج می رسم  از حالت

پرنده ای  که پرش را عشق  به بالهای تو  می بندند

پرنده ای  که  نگاهش را پرنده  کرده  به دنبالت

آهای دختر  پاییزان که سهمت از  همه تنهاییست

دوباره سهم  تو  را  بردند  چنان  که  قسمت هر سالت

و باز با سبدی خالی ، ولی شکسته  نمی آیی

مگر  که  پیرزن  کولی  بهار  دیده  در  اقبالت

پرندگان همه می دانند  که  عشق  رمز  پریدن  بود

بگیر این  دل عاشق را ، مرا به  زیر  پر  و بالت


 

نوشته شده توسط الهام امین در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 7:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


انتظار

صحرا !  ز  آسمان  تو  باران نمی رسد

این انتظار تلخ به  پایان نمی رسد

اسب بهار هر چه بتازد بر این کویر

حتی به گرد پای زمستان نمی رسد

مانند موریانه به جانم فتاده است

شکی که سالهاست به ایمان نمی رسد

تاری تنیده بر تن من تیرگی و هیچ

پیکی ز سمت صبح درخشان نمی رسد

ابری ترین هوای  زمینم  که هیچگاه

دستم به روشنایی باران نمی رسد

بس کن غزل  که حس پریشان روح من

جز در  پناه  مرگ به سامان نمی رسد

 

 


 

نوشته شده توسط الهام امین در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 7:35 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


 


 

نوشته شده توسط الهام امین در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 10:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوست دارمت

ای به یادماندنی  ترین  ترانه !

 ای  اصیل!

ای سرود  دختران بالغ قبیله در هجوم  عطر  اسب!

ای  غرور مردهای ایل !

من چه  بی بهانه  دوست دارمت ...چه بی دلیل...


 

نوشته شده توسط الهام امین در جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 8:59 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


با من بخند

وقتی در آسمان تو ما  را  ستاره  نیست

جز  اشک  در  فراق توام  هیچ  چاره  نیست

حس  می کنم  بریده  ام از  هرچه  بود  و  هست

دل بر کدام رشته ببندم که  پاره  نیست

جانی  برای  از تو سرودن نمانده است

ور  نه  گناه عاطفه  و استعاره تنیست

حتی  بهشت روشن  اردیبهشت  را

دور از بهار چشم تو  شوق  نظاره  نیست

با من بخند ای گل نامهربان من

" در کار خیر حاجت هیچ  استخاره نیست "


 

نوشته شده توسط الهام امین در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 11:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


و قاف حرف  آخر  عشق است ...


 

نوشته شده توسط الهام امین در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 ساعت 10:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse